خرید بک لینک
سلام سلام. گفته بپدم ابراهیم جانِ بابا از خواننده های مورد علاقه ی منه تو ترک زبان ها؟؟؟ حالا یه کلمه هم نمیفهمماااا اما خوب کلا موسیقی استانبولی رو دوست دارم.الانم که ایشون داره میخونه و منم که عنو

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

شنبه بیست و سوم شهریور نود و هشت:خیلی اتفاقی ساعت هفت صبح به مناسبت دستشویی بیدار شدم.چشمم که باز شد،آبی آسمون و ابرای تیکه تیکه ی توشو که دیدم،آبی دریا رو که دیدم فهمیدم روز عالی هست.هنوز کامل کامل ر

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

خوب سلام من اومدم. همین قدر دیر ! در حالی که یه عالم حرف دارن از تو سرم فرار میکنن و من نمیدونم کدومشونو بنویسم؟ اگه بخوام از پست قبلی ادامه بدم باید بگم کیک درست نکردم! آبجی بزرگه ام روز قبل تولد گ

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

سلام سلامممم. آخرین روز تابستونو تا عصر خونه ی مامان سر کردم.بابام قاطی کرده بود.نه حوصله ی جوجه رو داشت نه حال مامانمو.هی با هم کل کل میکردن.منم نوبت مشاوره داشتم و دیدم اوضاع جوری نیست که جوجه رو

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

سلام سلام :) نشسته ام تو یه کلینیکی و گفتم تا نوبتم برسه چهار تا خط بنویسم اعلام حضور کنم... بچه ها من خوابم به طرز عجیبی تغییر کرده. عین خرس میخوابم ولی باز همش حس میکنم کمبود خواب دارم.چرا آخه؟؟ ش

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

بچه ها سلام :) ساعت ده و نیم روز دوشنبه است و من اومدم که سنتور تمرین کنم سر از وبلاگ درآوردم :) حالم امروز پر از انرژی خوبه. وای نمیدونید دریا امروز چقدر قشنگ با آسمون تلاقی کرده. دو تا طیف مختلف آ

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

سه شنبه : بعد از مهد بردن کوروش حسابی تو خونه تمرین سنتور کردم.و هر ویدیویی ضبط کردم خوب بود اما لعنتی! تو کلاس چه مرگم میشه نمیدونم ؟؟؟ بعد نهار دیگه مشغول رسیدگی به خودم شدم.چند وقتیه شلخته میرم بیر

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

سلام سلام. شنبه از هفت و نیم صبح کوروش بیدارم کرد گفت منو ببر مهد.منم با خودم گفتم چه بهتر همیشه نه و نیم میریم امروز هشت و نیم اونجا باشیم.خلاصه صبحانه و فلانو خوردیم و آژانس اومد و.... آقا خوب من یا

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

سلام. تعطیلی های پشت سر هم این روزها تنها چیزهایی بودن که من نمیخواستم. احساس میکنم این تعطیلی ها به کسالتم اضافه میکنن.همین که مهد کودک باز نیست. همینکه برای چیزایی که احتیاج دارم نمیتونم پاشم برم

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

بچه ها سلام. من از ساوه و از خونه ی خواهرم دارم پست میذارم. احوالاتم بد نیست الان. اومدم گزارش تکمیلی بدم و برم. اولا که من واقعا خوشحالم شماها هستیدااااا که دلگرمم میکنید و به ادامه تشویقم میکنید.ا

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:38

صفحه بندی